أبو علي سينا ( مترجم : مجهول )

102

دفع المضار الكلية عن الأبدان الإنسانية ( دور ساختن هر گونه زيان از تن آدميان ) ( فارسى )

بسفايج و افتيمون از هر يك 6 مثقال ، سقمونيا و غاريقون و شحم حنظل از هر يك 3 مثقال ، سليخه و زعفران و حبّ بلسان و ملح هندى و عصاره افسنتين و اسارون و وج و عود و مصطكى و بيخ اذخر و زراوند مدحرج و دارچينى از هر كدام يك مثقال و بعضى وقت ايارج اضافه مىكنند و در بعضى نسخ هليلج و تربد زياد كرده‌اند . ( تحفه حكيم مومن ) حبّ الشّبيار : اين حبّ را شبيار از اين جهت نامند كه وقت استعمالش شب است جهت تنقيهء دل از سودايى كه متولّد از بلغم باشد . شيوه تهيه : تربد ، افتيمون ، غاريقون ، اسطوخودوس و هليلج كابلى از هر كدام يك جزو ، فيقرا يك جزو و نيم ، عود هندى نيم جزو و قدر شربت از يك مثقال تا دو درهم . ( تحفه حكيم مومن ) حبّ الشّبيار : ( نوع ديگر ) جهت تنقيهء دماغ و دل از سودايى كه از نفس سودا به هم رسيده باشد . شيوه تهيه : هليلهء كابلى و افتيمون از هر كدام يك جزو ، فيقرا يك جزو و نيم ، اسطوخودوس يك جزو ، شحم حنظل يك جزو ، خربق اسود ربع جزو ، مصطكى و عود و بسفايج از هر يك نيم جزو و حجر مغسول ثلث جزو با آب سيب شيرين حب‌ّها سازند و قدر شربتش از يك درهم تا يك مثقال . ( تحفه حكيم مومن ) حبّ قوقايا : جهت تنقيهء دماغ و امراض باردهء آن به غايت مجرّب است و قوقا به لغت يونانى به معنى حاق وسط رأس است چون اين حبّ جذب اين مواد از آنجا مىكند لهذا مسمّى به اين اسم شده . شيوه تهيه : صبر ، افسنتين ، مصطكى و غاريقون بالسّويه از هر كدام يك جزو و شحم حنظل و سقمونيا از هر يك نيم جزو . ( تحفه حكيم مومن ) حسو : غذاى مايع سيال ، سوپ ، طعامى كه از آرد و آب و روغن پزند و گاهى بدان شيرينى نيز داخل كنند . حصر كردن : منحصر كردن به . حصه : نصيب ، بهره . حكه : خارش . خ خاگين : خاگينه ، غذايى كه از به هم زدن سفيده و زرده تخم‌مرغ و سرخ كردن آن در روغن درست كنند . خدر : سستى اندام و باطل شدن حس لمس . ( بحر الجواهر ) خريف : پاييز خسبيدن : خوابيدن . خفقان : طپش قلب ، حركت اختلاجى قلب به خاطر اذيت شدن و آزار ديدن از چيزى . خلاف : اختلاف خلط : هر چهار مزاج از مردم . هريك از چهار گش . ( ناظم الاطباء ) . يكى از چهار مايع كه در تن حيوان است : بلغم ، خون ، صفراء ، سوداء . رطوبتى است اندر تن مردم روان و جايگاه طبيعى مر آن را رگ‌هاست و اندام‌ها كه ميان تهى باشد چون معده و جگر و سپرز و زهره و اين خلط از غذا خيزد و بعضى خلطها نيك‌اند و بعضى بد . آنچه نيك باشد ، آنست كه اندر تن مردم اندر فزايد و به بدل آن ترىها كه خرج مىشود ، بايستد و آنكه بد باشد ، آنست كه به اين كار نشايد و آن ، آن خلط باشد كه تن از او پاك بايد كرد به داروها . و خلطها چهارگونه است : خون است و بلغم و صفراء و سوداء . ( ذخيره خوارزمشاهى ) خمول : بىسر و صدا شدن ، گمنامى خواب غرق : خواب عميق